اصولا در قانون اساسي، نفي سلطه و عدم سلطهپذيري و سلطهگري بهعنوان مباني سياست خارجي ايران پذيرفته شده است.
زيرا حكومت مبتني بر معرفت ديني جمهوري اسلامي ايران جز در برابر خداوند سر تعظيم در برابر هيچ قدرتي فرو نميآورد و حكومتهايي كه مبتني بر معرفت ديني هستند، عنصر قدرت را به عنوان پشتوانه بينش و كنش خود در امور كشورداري قرار ميدهند، همچنانكه رفتار رژيمهايي مثل رژيم بعث عراق و يا آمريكا مبتني بر بينش حكومتگران آنها است و در اينگونه حكومتها هر نوع ارتباط و همكاري در چارچوب ساختار و مولفههاي زور تعريف ميشده و ميشود.
اين نوع حكومتها هر نوع ظلم و جور و ستمي را در برخورد با جوامع ديگر براي خود جايز ميدانند چنانچه از كاربرد سلاحهاي شيميايي عليه مردم خود و مردم ايران يا دامنزدن به جناياتي مثل بمباران اتمي ناكازاكي و هيروشيما ابايي ندارند.
بنابراين كلام رهبر معظم انقلاب در ديدار با مسئولان وزارت امور خارجه كه فرمودند ما رفتار نظام سلطه را به هيچ وجه قبول نميكنيم و شاخص ديپلماسي خود را مقابله با رفتار نظام سلطه و خروج از سلطهطلبي ميدانيم، مبتني بر بينش الهي و متكي بر اين معرفت ديني است كه حكومت بر روي زمين را در راستاي خط طولي حاكميت انبياء ميدانند.
كلام رهبر معظم انقلاب پيش از آنكه يك پند حكيمانه باشد، يك راهبرد عملياتي براي اعمال اقتدار در سطح جهان است كه به بقا و اقتدار ايران اسلامي ميافزايد و همچنين دستورالعملي براي دستگاه ديپلماسي كشور به دست ميدهد.
در واقع همانگونه كه ايشان در اين ديدار فرمودند چنانچه اين راهبرد، تئوريزه شود، مدل ديپلماسي اعتقادي و مكتبي كه از بدو پيروزي انقلاب به رهبري امام خميني(ره) پايهريزي شده است به يك الگوي جهاني درجه اول در جهان اسلام تبديل خواهد شد.
بديهي است كه وزارت خارجه با استفاده از توان و تجربه ديپلماسي ملي، بايد رويكرد جهاني رهبر معظم انقلاب را مانند گذشته ملاك عمل قرار داده و با تقسيمبندي كشورها و اولويتبندي آنها براساس اشتراكات اعتقادي بتواند در جهت تقويت مناسبات خود با كشورهاي داراي منافع مشترك گام بردارد و با مشي سلطهگري مخالفت كند.