نظرتان را در مورد سياست خارجی ايران در شرايط کنونی بگوئيد
من فکر می کنم در اين جا بلحاظ محيط علمی بر يک چيز نظر مشترک داريم و آن بقای نظام و انقلاب است و جمهوری اسلامی هم وظايف و تکاليفی دارد همچون ايجاد امنيت و رفاه در زمينه های اقتصادی و اجتماعی و برآورده کردن نيازهای يک ملت و ما هم در برابر نظام و حاکميت وظايفی داريم. بنابراين ما اينجا يک وظيفه مهم داريم و همه ما برای حفظ نظام و حکومت دغدغه داريم.
لذا اگر نظری در اين زمينه داده می شود با توجه به تفاوت ديدگاهها ، ناشی از دغدغه ها برای مخاطراتی است که حکومت و نظام را تهديد می کند ، چرا که آنجا که خطری انسان را تهديد می کند اگر بتواند با حکمت ، عزت و مصلحت خود را از آن برهاند ، نه ترس است نه شجاعت ، لذا ما بايد برای يک امر ملاکهای مشترکی داشته باشم که ملاک مشترک برای ما بقای نظام است. من با توجه به اين ملاک مشترک در اينجا نکته ای از کنفوسيوس مطرح می کنم.
روزی از کنفوسيوس پرسيدند عامل بقای نظام چيست؟ گفت: سه چيز: اول اسلحه ، دوم آذوقه و سوم اعتماد مردم به حکومت. يکی از شاگردان کنفوسيوس از او پرسيد اگر حکومت ناچار شود يکی از اين سه عنصر را از دست بدهد کدام بهتر است؟ پاسخ داد: می تواند آذوقه را از دست بدهد.
يکی ديگر از شاگردان پرسيد اگر قرار باشد يکی ديگر از اين عوامل را نيز از دست بدهد کدام يک را بايد از دست دهد؟ گفت اسلحه را هم می تواند از دست بدهد: چرا که اگر آرای عمومی و اعتماد عمومی از حکومت سلب شد ديگر حکومت نمی ماند و نه اسلحه و نه آذوقه به دردی نخواهد خورد.
ما در دوره انقلاب می بينم که شاه تسليحاتی داشت و ژاندارم منطقه بود و همه کشورهای عربی به پابوس شاه می آمدند. شاه اسلحه داشت ، اقتصاد داشت و با 35 ميليون جمعيت نفت 35 دلاری را می فروخت و بالاترين درآمد را داشت. اگرچه آنرا برای جمعيت هزينه نمی کرد. او اعتبار جهانی و بين المللی کسب کرده بود اگرچه با اسلام و مسلمين سر سازگاری نداشت ، اما شما ببينيد همان اقتصاد و اسلحه بخاطر اينکه با اعتماد عمومی درافتاد ، برافتاد و برعکس امام عزيز ما که واقعاً مايه عزت و شرافت انسان قرن ماست چه رسد به اسلام و جهان اسلام که نه اقتصاد داشت و نه اسلحه ، با اعتماد عمومی توانست انقلاب ايجاد کند و وارد معاهدات بين المللی شود.
بنابراين بحث ما اين است که برای بقای حکومت و دستاوردهای يک نظام و انقلاب بايد محتاط باشيم و نظراتمان را بگوئيم و نظراتی می توانند به نظام کمک کنند که بتواند نظام را از مخاطره نجات دهد. زيرا عزت و سربلندی اين نظام در گرو عبور از کنار مخاطرات است ، اما اگر مخاطرات به سوی ما آمدند به جبر و اجبار برابر خطر قرار گرفتيم بايد با سربلندی به شعار هيهات من الذله که شعار اين ملت بوده است عمل کنيم ، اما اين بدين معنا نيست که وقتی راههای ديگری هست و وقتی می توانيم بدون مواجهه با خطر و پرداخت غرامت سنگين از آن رها شويم دوام خود را به خطر بياندازيم يا بالعکس از ترس خطر احتمالی تسليم شويم.
من کلامم را با اين جمله تمام می کنم که عقلانيت بخصوص در جامعه ای که رهبرانش ، پايگاههای علمی و قرآنی اش ، بر خردگرايی و عقلانيت تأکيد دارد ما اطمينان داريم که با عقلانيت می توان راه حل های مناسب با منافع ملی و امنيت و بقای نظام پيدا کنيم ، پس بايد فضای آزادی برای بيان اعتقادات و عقايد در جهت بقای نظام داشته باشيم.